مرضيه محمدزاده

840

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

6 در خون كشيده پيكر « داراى دين » ببين * از تن جدا فتاده سر نازنين ببين شهباز عرش را به هواى ديار قدس * در خون خويش بال فشان بر زمين ببين زين گرگ سالخورده كه در خون كشيده است * نور دو چشم شير خدا را كمين ببين هر سو وداع شاهى و شهزاده‌اى نگر * از چشم خونفشان نگه واپسين ببين طفلان خردسال حرم را نظاره كن * بر چشمشان ز شوق پدر آستين ببين حرف غريب ماندنشان بر زبان نگر * گَردِ يتيم گشتنشان بر جبين ببين همرنگ لاله‌زار ز خون عرصه‌اى نگر * وز پا فتاده سرو و گل و ياسمين ببين در خيمه‌ى حرم ز يتيمان فغان شنو * در آن ميانه ناله‌ى روح الامين ببين بنگر چه‌ها رسيده به اولاد مصطفى * بگذار هرچه كرده سپهر و همين ببين آل نبى درين غم و محنت نظاره كن بگريز از جهان وز گردون كناره كن 7 تابنده اختر فلك هشت و چار « 1 » حيف * آن نور هر دو ديده‌ى زهرا ، هزار حيف از روى زين به خاك در افتاد عاقبت * نور دو ديده‌ى شه دُلدُل سوار « 2 » ، حيف رويى كه بود روشنى آفتاب ازو * پوشيد خاك معركه‌اش در غبار ، حيف مويى چو شب كه بر رخ چون روز شاه بود * در خون كشيد گردش ليل و نهار ، حيف آن تن كه پرورش به كنار بتول يافت * از زخمهاى تيغ و سنان شد فكار ، حيف شد شاه ذو الفقار و نماند از جفاى خصم * شهزاده‌اى كه بود ازو يادگار ، حيف رفت آن كه بود نقد شهنشاه لافتى * ديگر كسى نماند پى كارزار ، حيف بر باد فتنه رفت به يك جنبش سپهر * هر گل كه بود در چمن روزگار ، حيف برخاست صرصرى كه به گلزار مصطفى * بر باد رفت حاصل صد نو بهار ، حيف بنگر خزان چه كار به باغ و بهار كرد هر كار كرد چشم بد روزگار كرد 8 رفت از ميانه پادشه انس و جان ، دريغ * بر باد رفت حاصل كون و مكان ، دريغ در گلشنى كه داشت تماشا عنان خويش * از مطلق العنانىِ باد خزان ، دريغ « 3 »

--> ( 1 ) - فلك هشت و چار : آسمانى كه بروج دوازده‌گانه در آن قرار گرفته ، و در اينجا كنايه از ائمه اطهار ( عليهم السّلام ) است ، كه دوازده نفرند . و امام حسين ( عليه السّلام ) اختر تابنده و درخشان اين فلك است . ( 2 ) - دلدل : خارپشت بزرگ ، موضوع مهم و امر عظيم . و نام استرى كه مقوقس امير مصر ، به پيامبر اكرم هديه كرد و امير المؤمنين بر آن سوار مىشد . ( 3 ) - در گلشن اهل بيت پيامبر عليهم السّلام كه تماشا ، به احترام ، عنان و زمام خود را نگاه مىداشت ، اينك باد خزانى ، عنان رها كرده و گلها را به خاك مىاندازد . در اين بيت ، « تماشا » ، براى مبالغه ، به جاى « تماشا كننده » به كار رفته است .